تبليغاتX
وب نوشته‌هاى آفاق شوهانى -
..

ماهيان گم‌شده در برف

 

 

                                                            براى همه‌ى عزيزانى كه در سرماى

                                                                  افغانستان از دست رفتند

 

 

من ريگ اين خواب گرفته‌ام

حاضر شده با كلماتم

لب دريا نشسته بودم با ماهى

هى هى هى كن ابر پاك شود

از سرما، از سر ِ افغانستان

ـ گم كه شد ماهى بگو! خضر ما دريا برويم (1)

موسا بى‌آتش

يوشع آب به تن

ـ برف مى‌خواهيم چه‌كار آقا!

ما حاصل اشك آدميم (2)

سرمان سبز، ساقه‌مان ستبر

سفيد سفيد يكدست خضر برآب

ماهى كه گم شده افغانش كجاست؟

سراب مى‌بينم خواهر انگار

گم شده به دريا

بيار ابر پاك كنيم از فرط سرما كودكم

دنبال خضر دويده‌ام با سبد به دريا (3)

ـ دريا؟ درياى ما كجا؟

ما گفته‌ايم با برف تا آب شود دريا

پى خضر پابه‌پاى ما

يوشع بيا!

ما خواب افغانستان گرفته‌ايم به رگ.

 

 

پانوشت:

1.حضرت موسا گفت: بارخدايا كجا يابم او [خضر] را؟ گفت: بر ساحل دريا نزديك صخره، و دلالت او ماهى‌ست [ماهى كه همراهتان است ناگهان گم مى‌‌شود] چنان‌كه گفتيم آن ماهى زنده شود و در دريا راه كند بر آن راه بيايد تا او را بيابى. (تفسير ابوالفتوح، داستان موسا و خضر )

2.پس چون « آدم » ـ عليه السلام ـ پذيرفتن توبه بشنيد، از شادى، گريستن بر او افتاد و چندان آب از چشم او بدويد كه درختان ِ پربار و ميوه با منفعت خلق برست ( تفسير طبرى، قصه‌ى پذيرفتن توبه‌ى‌ آدم )

3.اشاره به يوشع است كه با سبدى كه ماهى در آن بود، حضرت موسا را همراهى مى‌كرد ( مآخذ پانوشت شماره‌ى 1)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:53  توسط آفاق شوهانی  |