جنون نوشتار و اجراى استعارى زبان و بررسى پيشزمينههاى متن
و سطرهاى بىبهانه گفتند
اشكهاى مجتبى پورمحسن به درد ما نمىخورد
و جهان را از سر سطر آغاز كرديم
سطرهاى چندم تا چندم از كتاب تو كه مقدس نبودم
ماجرا از آن شبى شروع شد
كه يك شب تلفن نداشتيم
خطها 2233760نداشتند
كسى به اين سطرها زنگ نمىزد
از بسكه از تقابلهاى تكرارى
زنگ زدنات و زنگ زدنام
اين به آن در
ايران روى ديوار
نقشه مىكشيد
خط مىكشيد روى سطرهايى
كه با من آ اينجورى بوديم
يك روز معشوق زبان بودى
شباش توى بغل استعاره
تا صبح نخوابيدى از بسكه زنگ نزدى
پس زمستان نزديك بود
و دروغ هاى زيادى
براى بافتن داشتم
از بسكه بلند شدم
و از تلفن عمومى
به پورمحسن زنگ مىزدم
امروز به سطرها استراحت دادهام
شب با خودم مشغولم
از بسكه تلفن نداشتيم.(1)
1.جنون نوشتار و اجراى استعارى زبان
در اين شعر ِ مجتبى پورمحسن، جنون نوشتار بر ساحت متن سايه افكنده است، جنون نوشتارى كه از گسترهى استعاره برمىخيزد و كنش تأويل را به سمت هرمنوتيك مىكشاند.
دوستانى مىپرسند:چگونه از دل متنى كه خالق آن يك صداست چند صدا بشنويم؟
پاسخ آنكه: زبان همواره در بطن خود حامل ظرفيتهاى نامتناهى و حامل شبكهى اصوات است و سرچشمهى اين تولد و تكثر را بايد از سويهى استعارى زبان بازجست. مقولهاى كه با كلمات در تعامل است از بطن زندگى شكل گرفته و بر زندگى و دايرهى هستى احاطه دارد.تنها با حاكميت جهانى نمادين، مىتوان از سنگ شدگى فاصله گرفت و به هنجارهاى فرهنگى، كنش انسانى، و قلمروهاى هنرى دست يافت.
مجتبى پورمحسن با لحنگردانىها، چرخش زمان و مكان، ارائهى جزيى حوادث، و استحالهى شخصيت، به اجراى استعارى زبان مىرسد.او در شعر ِ «و سطرهاى بىبهانه گفتند...» از زبان سطرهاى بىبهانه مىشنود: «اشكهاى مجتبى پورمحسن به درد ما نمىخورد» آنگاه راوى مىآيد و حكم كلى بينامتنى خلق مىشود:«و جهان را از سر سطر آغاز كرديم/ سطرهاى چندم تا چندم از كتاب تو كه مقدس نبودم»
طنزى فراگير چاشنى دلنشين اين دو سطر است، جهانى كه تنها از سر سطر آغاز مىشود، رو دست مىخوريم، درمىيابيم شاعر هر گونه كلىگويى را به تسخر گرفته و به طور قطع اعلام كرده است كه شعر نبايد حكم قطعى صادر كند تنها بايد در پروسهاى نسبىگرا هويت خود را نمايش دهد و با پارامترهاى جديد، پستمدرنيسمى را عرضه كند كه با كمك سنت به افقهاى تازه دست مىيابد و با مؤلفههاى جديد هنرى بينش و زبان شعر را دگرگون مىكند.
«ماجرا از آن شبى شروع شد
كه يك شب تلفن نداشتيم
خطها 2233760نداشتند
كسى به اين سطرها زنگ نمىزد.»
علاوه شدن عدد(شمارهى تلفن) به اصوات، ايجاد نوعى دستانداز، پاساژ يا پرانتز است.اين پرانتز در فرافكنى روح شاعر نقشى كليدى دارد و به مخاطب، آهنگ كلمه و موسيقى اعداد را يادآورى مىكند، مقولهاىكه توسط «لئو اسپيتزر»(2) و طى مقالات متعدد رمزگشايى شده است.
« از بسكه از تقابلهاى تكرارى
زنگ زدنات و زنگزدنام
اين به آن در
ايران روىديوار
نقشه مىكشيد
خط مىكشيد روى سطرهايى
كه با من آ اينجورى بوديم
يك روز معشوق زبان بودى
شباش توى بغل استعاره
تا صبح نخوابيدى از بسكه زنگ نزدى
پس زمستان نزديك بود
و دروغهاى زيادى
براى بافتن داشتم»
و بدينگونه جنون نوشتار از دل متن سر برمىآورد، زبان خودْويرانگرى متن را به اوج مىرساند و سويهى جنجالساز و آنارشيست واژگان را نمايش مىدهد و مهمتر آنكه با استعاره، تخيل زبانشناسانه را مبناى ديالكتيك خود مىسازد و زيبايىشناسى متن را نهادينه مىكند.
«از بسكه بلند شدم
واز تلفن عمومى
به پورمحسن زنگ مىزدم
امروز به سطرها استراحت دادهام
شب با خودم مشغولم
از بسكه تلفن نداشتيم.»
و ما را اين سطرهاى پايانى و صداهاى فراگير تخطئه مىكند چنانكه جنون تزريقشده به رگهايمان را مىشنويم و به راستى كه اين آخرين صدا، ضربههاى مقتدرىست كه هر مخاطبى بلند مىشود برود همراه مجتبى پورمحسن، از تلفن عمومى به پورمحسن زنگ بزند.
2.بررسى پيشزمينههاى متن
هر متنى رهآورد ِ پيشزمينههايىست، و پيشزمينهى شعر ِ «و سطرهاىبىبهانه گفتند...» دستاوردها و تكنيكهاى هنرى شاعران دههى هفتاد است:
1.به كارگيرى دو نفىبه طور همزمان:
تا صبح نخوابيدى از بس كه زنگ نزدى «پورمحسن»
از نپريدن و گرسنگى
كدام را نمىتوان برنگزيد(3)
اشاره:اوج جنون نوشتارى و استفاده از ظرفيتهاى استعارى زبان در دو مجموعهى شعر «از آنهمه ديروز» و «راههاىدر راه» موج مىزند.
2.ايجاد كاراكترهاى جديد شعرى
الف.گرتهبردارى كيفى:
مجتبى پورمحسن با خلق دو كاراكتر «سطر» و «تلفن» و ادغام آن دو، از اصول شعر حركت گرتهبردارى مىكند.
مثال:
گاهى
پنجره هم مىتواند
نقشىاز پرده بازى كند
پشت همين رنگها
رنگهايىديگر
پنهان است
پشت همين خاموشى
نمىدانى ترانهها
چه آتشبازى ِ زيبايى
راه انداختهاند
سيب را كنار مىزنم
كه سيب را نشانتان بدهم!(4)
در اين شعر، مهرداد فلاح با خلق كاراكتر«پرده»، نقشهاى متعددى به واژهى پرده مىدهد.از آن جمله: پردهى نمايش، پردهى نقاشى، و پردهى موسيقى، و آنگاه با ترفندى هنرى، كاراكتر پرده به كاراكتر سيب تبديل مىشود و به بيانى به استحاله مىرسد: سيب را كنار مىزنم/كه سيب را نشانتان بدهم! يعنىآنكه معانى مجازى سيب را كنار مىزنم تا وجود واقعى سيب را نشانتان بدهم.
ب.گرتهبردارى كمّى:
ماجرا از آن شبىشروع شد
كه يك شب تلفن نداشتيم
خطها 2233760نداشتند «پورمحسن»
هر كس كه ديده است
زود بگويد تا من
يك دوره از «فرهنگ معين»ام را
كه توى كتابخانه هم ندارم
يكجا براى او كنار بگذارم
اين هم شمارهىمن:پانصد و شصت و چهار ـ نُه ـ هشتصد و بيست و چهار
هر كس كه ندارد...بردارد!(5)
3.آشنايى زدايى و هنجارشكنى:
ايران روىديوار نقشه مىكشيد «پورمحسن»
گرچه از تو مىكشم اما به سيگار پشت مىكنم
و از بهمن كه بر چهرهام راه مىرفت
پى تيرى كه پشت همين ديوارهاست مىگردم...(6)
مجتبى پورمحسن از امتزاج دو گزارهى«نقشهى ايران روى ديوار است» و « نقشه كشيدن براى كسى» به ورسيون جديدى مىرسد:« ايران روىديوار نقشه مىكشيد»
و به ياد بياوريم كه علىعبدالرضايى در دههى هفتاد گزارههاى «سيگار كشيدن»، «سيگار تير» ، «تير برق»، و « سقوط بهمن» را ممزوج مىكند و با هنجارشكنى، شكل جديدى از بيانى شاعرانه را پيشنهاد مىدهد.
1.پورمحسن، مجتبى، ماهنامهى ادبىـ هنرى عصر پنجشنبه، شمارهى 96-95، فروردين و ارديبهشت 1385، ص 28
2.به اين مأخذ مراجعه كنيد:
L.Spitzer,Essays in historical semantics,newyork.1948.p 21.
3.پاشا، ابوالفضل، مجموعهى شعر « از آنهمه ديروز»، نشر دارينوش،چ اول،1372 ص43
4.فلاح، مهرداد، مجموعهى شعر «چهار دهان و يك نگاه»، نشر نارنج، چ اول، 1376، ص 16
5.فلاح، مهرداد، مجموعهى شعر «دارم دوباره كلاغ مىشوم» ، انتشارات آرويج، چ اول، 1378، ص13
6.عبدالرضايى، على، مجموعهى شعر «پاريس در رنو»، نشر نارنج، چ اول،1376،ص15