تبليغاتX
وب نوشته‌هاى آفاق شوهانى -
..

 

خورشيدخانم! راستى چه خبر؟

 

(دو شعر تازه)

 

 

راه افتاده‌ام

 

 

راه افتاده‌ام روى روزهاى هفته

مورچه‌ى كوچك!

التماس نكن

من قيد حرف‌ها را زده‌ام

 

قيچى را بده

من بى هيچ حرف و قيدى راه خانه‌ات را مى‌دانم

و مى‌خواهم ليس بزنم برف ِ يك‌شنبه

و بستنى

و دوشنبه را

 

پرهاى مرا نگاه كن مورچه‌ى بالدار!

كره‌ى زمين را دور مى‌زنم

ببين! با سرانگشتانم كه ديگر مى‌دانند

                        طعم ِ گس ِ پنج‌شنبه‌ها را

 

فوت مى‌كنم كره‌ى‌زمين را

و كسى صورت ِ‌حرف‌هايم را تف نمى‌اندازد

قيچى را بده

مى‌خواهم موخوره‌ى ‌حرف‌هاى اضافه را

به سطل آشغال بگويم

قيچى را بده من قرار دارم.

 

 

 

از هر ضلعى

 

 

از هر ضلعى كليك مى‌كنم كش مى رود

                        خنده‌هاى سرخپوستى‌ام را

من اين مرد مى‌خواهم

سكوت را بردارد

به لب‌هاى زن بگويد

نشسته‌ام كه زندگى، عاطل و باطل دورش بريزد

راوى منم، آقايان تعيين تكليف مى‌كنند

 

برگرد!

به زن چال بينداز روى ذوزنقه

نه زن اين‌طور

گردش به چپ ممنوع

دمار از روزگارش برآوردى نمى‌بينى مگر چال‌اش

زد و بند بازى‌ست

نه چالش ِ ادبى كه هر چه پُر مى‌زنند خالى‌بندى‌ست

 

آقايان!

سه

دو

يك!

كرسى را كه رفتيم القصه

ننه حوا از غصه رفت سر كلاف به دست گرفتيم

و گفتيم و گفت

 

از حقوق زن سكوت برنمى‌دارى

چارلى چاپلين ِ من!

مرد مى‌گويد زن حراف است

كار اين فيلم ببين!

فيل هوا كرده نخ ِ قصه برود تا فردا

برويم برويم اين نخ تا پشت كوه

خورشيد خانم! راستى‌چه خبر؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 9:49  توسط آفاق شوهانی  |