تبليغاتX
وب نوشته‌هاى آفاق شوهانى -
..

 

 

شعرهايى تازه

از مجموعه‌ى در دست چاپ

 

 

و اما چه‌گونه

 

و اما چه‌گونه روز را از روز كم كنم؟

اين مُرده‌ى‌ من

و اين قطارى كه از روى شنبه و يكشنبه‌ام گذشت.

 

اين طرف ريل مانده‌ام بر دست‌هاى تو كه دارند مى‌گذرند

كوپه

     كوپه

به سمت شهرى كه عاشق‌ات بودم ناگاه.

 

خدا اين منم اين منم بر تمام كتيبه‌ها

- مأيوس -

اشك مى‌ريزم آرام آرام و مى‌روم تا بى‌كسى ِ جاده.

 

آتناى خندان و خوش‌بخت!

و حالا بر دست‌هاى تو مات ِ دوردست

اين مردمك‌هاى من است كه راه مى‌رود.

 

بر ستون گيج خانه‌هاى «با تو خواهم ماند»

حالا ديگر هيچ

من و سرريز ِ ويرگول‌ها از خون‌ام

گلبول‌هايم گيج ِ گاز شهرى

و مردمك‌هايم دو علامت سؤال.

 

براى من ديگر از ريخت افتاده كلمه‌يى كه بشود به آن – تو – گفت

تف!

تف به اين مُرده

كه مانده چه‌گونه روز را از روز كم كند.

 

نسكافه

                       

نسكافه!؟

يا نوشابه!؟

از من بنوشان به اين نقطه

كه شليك شد به غربم با دو انگشت

شير در نرود

تركش زده به گاوهايم

ببينم! در مهران گم‌ات كردم يا در سينما ركس؟

كمى از سيگارت رفته بودى

چشم دوخته‌اى شير سر نرود

اين كه چيزى نيست من در اين نقطه‌ام

طلب از كربلايى بگيرم

راه بدهيد! راه بدهيد!

من در اين نقطه‌ام كلاه‌ام بردارم

ـ آيا كسى هست به من بنوشاند؟

ـسرريز شده از پيراهنم بيا بنوش مادر! رگ كرده پستان‌هايم

ليلاى مرا نديدى؟

تنها اين خداحافظ به او آمده‌ام

موشك بر اين نقطه

خالى ام از مَردُم

تا ليلا برنمى‌گردد.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:50  توسط آفاق شوهانی  |