تبليغاتX
وب نوشته‌هاى آفاق شوهانى -
..

 

دو شعر تازه

 

از مجموعه‌ى در دست چاپ

 

 

 

بدترين عادت

 

 

بدترين عادتى كه تو دارى

لابه‌لاى آشغال‌ها مى‌گردى

تا دوباره او را بردارى

او اسبِ پير ِ احمقى‌ست

جزيره‌ها را به آب بينداز

 خيابان را جمع كن

راه تو آماده است :

حرف‌هاى نخ‌نما

يك قوطى ساردين

افلياى پوسيده

بچين از سطح آب

اين‌جا بو مى‌كشيم تنها

شكلى كه هوا ندارد

آمدم به خوابت

كه نگويى هى مادرى كه ما داشتيم!

من و يك دست لباس سفيد، همين

هر چه جزيره جهيزت

[ تو را به سر ِ جدت ]

نگرد بين آشغال‌ها و دوباره عشق را بردار.

 

 

 

قرار نيست

 

 

قرار نيست آلاخون‌والاخون شود

خانه‌يى كه به نگاه مى‌دوزيم،

به بوسه مى‌سازيم،

نخ‌اش وقت گل نى،

سوزنش!؟

تن‌ام سوزن‌سوزن كه مى‌شود

خياطى كه منم كدام سلطان به چشم ديده

جامه‌اش آن‌هم در ملأعام

ما فقط همين

مى‌خواهيم برف راه خانه‌اش را گم نكند،

دست‌هاى ما كه هست.

ـ نگران چشم ليلى‌ام

تا چشمه دويديم چند تشنگى ِ ديگر؟

ما ريگ‌ها را رفته‌ايم

مجنون ِ عاطل ِ باطل!

به سمت نى بيا

از بد روزگار هر دو ايم يا هيچ

بنوشيم چند ليلا

          يا مجنون!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 19:24  توسط آفاق شوهانی  |