بر اين زمين
بر اين زمين، تنها توپى تيپا خوردهام
باد كردهام روى دست اين بادكنك
از هر چه پنجرهاش سر درآوردهام بيرون
از خانهى تو سر درآوردم
بادكنكهايم رو به خدا
خريدارهايم سر به هوا
جار مىزنم : آى بادكنك!
چه كنم؟ روى دستم باد كردهاند
بروم جايى اين بچهى تخس ِ بادكنك فروش را از تن بكََنم
از سرم دربياورم حالا
روبهروى كى؟
رو بهروى چى؟
طشت و وان ِ حمام و
چرك ِ جمله تا جملهى لباسها
طشت طشت از طاقتم سر رفته
رفته پاهاى كرختم خانه به خانهى اين شهر
تيپا خورده
باد كرده
باز از خانهى تو سر درآورده
چه كنم؟
نَكَنم رخت ِ اين روزهاى چركين را؟
از سرم درنياورم اين زن ِ زمين گير،
عق كنم بر زمين ِ روبهروى خانهى تو،
سربه هوا،
تيپاخورده و تنها؟