فدرال ِ سامباتايى(1)
براى مردم ايلام
ديگر از من بيرون آمدهام
كروشهها را شكستهام
ديگر حتا «تو» قدر ِ مطلق نيست
فدرال ِ سامباتايى شما را مىخوانَد
از محور ِ مختصات راه مىبَرَم
به اعداد ِ صحيح سوت مىزنم
اين پيرمرد چرا عصا نمىگردانَد شال نمىاندازد،
از چشمهاى من مگر برنخاسته؟
مگر من چهارده سالهاش نيستم؟
رنگ ِ خون ِ شب ِ معاشقه دارد لبهايم
و در تيرگى ِ موهايم
شب، مقروض ِ مقروض است