از من كه با كنار
از من كه با كنار ِ تو ريسه رفتنم بود
نويز افتاده روى خندهام
نگاه كن!
اين يا قرن بعد
ديگر از رفتنم از پا افتاده
همينجا زير درخت يا قرن بعد
هزاران چشم از شاخهها نگه داشتهاند ثانيههايم را
مىگويند مىآيى تا
سرچ كردهام
افتاده به راه مُردهى من تنها از تخمه مىشكند
نمىدانم با كى يا با
من اين پنجره ببند به تار مويم بسته را
مىبندم باكى نيست اما
خربزه خوردن با دوستان
عجب نويز مىخورم ليز
رفتنم مىرود روى پوست ِ چند دهه آنطرفتر
چه خبر از ها؟
از «خروسها خوابند»؟
مىقدقدم با قدقدا
باز كن اين تار مو از پنجرهْ يك مانيتور
تا ديدنم آمده ببيند تو را
بى خوابىات در قرن بعد بى دوستان يا با
حالا گفتنم بگويد با همين كه مىآيد بگويد را
پهه! حرفى از نمىزند كيبورد ِ من كه امروز
الاغ! اين پنجره مىريزد تا نويز
لگد بزن از اين به مُرده را.