تبليغاتX
وب نوشته‌هاى آفاق شوهانى
..

 

جنون نوشتار و اجراى استعارى زبان و بررسى پيش‌زمينه‌هاى متن

 

 

و سطرهاى بى‌بهانه گفتند

اشك‌هاى ‌مجتبى ‌پورمحسن به درد ما نمى‌خورد

و جهان را از سر سطر آغاز كرديم

سطرهاى چندم تا چندم از كتاب تو كه مقدس نبودم

 

ماجرا از آن شبى شروع شد

كه يك شب تلفن نداشتيم

خط‌ها 2233760نداشتند

كسى به اين سطرها زنگ نمى‌زد

از بس‌كه از تقابل‌هاى تكرارى

زنگ زدن‌ات و زنگ زدن‌ام

اين به آن در

ايران روى ديوار

نقشه مى‌كشيد

خط مى‌كشيد روى سطرهايى

كه با من آ      اينجورى‌ بوديم

يك روز معشوق زبان بودى

شب‌اش توى بغل استعاره

تا صبح نخوابيدى از بس‌كه زنگ نزدى

پس زمستان نزديك بود

و دروغ هاى زيادى

براى بافتن داشتم

 

از بس‌كه بلند شدم

و از تلفن عمومى

به پورمحسن زنگ مى‌زدم

امروز به سطرها استراحت داده‌ام

شب با خودم مشغولم

از بس‌كه تلفن نداشتيم.(1)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 9:55  توسط آفاق شوهانی  |