تبليغاتX
وب نوشته‌هاى آفاق شوهانى
..

سال نو مبارك

 

ز كوى يار مى‌آيد نسيم باد نوروزى

از اين باد ار مدد خواهى چراغ دل برافروزى

 

فرا رسيدن سال نو را به همه‌ى شاعران و نويسندگان تبريك مى‌گويم و اميد آن دارم كه در سال جديد، شعر و ادب سرزمين ما بيش از پيش رو به تعالى برود؛ و اهل قلم روزگار بهترى را پيش روى خود داشته باشند.چنين باد!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 9:16  توسط آفاق شوهانی  | 

همين‌كه باران زد

 

(خوانش شعري از بيژن نجدي(

 

   


همين‌كه مزرعه پوست به گندم داد، ساقه كشيد
                                   در سرنوشت سبز گياهى‌‌اش
همين كه بارا‌ن زد
                  ساقه بازگشت به خانه‌اش در خاك
زنى پرسيد: «امروز چند شنبه است پسرم؟»
مردى فرياد زد: «خدايا سال هزار و سيصد و چند است»


پاييز كه بيايد من يازده ساله مى‌‌شوم
          دلم مى‌خواهد با مادرم بروم، زير چادرش
             وقتى كه روز‌ها
             غروب ِ هر روز نماز مى‌‌خواند
پاييز است
   از زير چادر نمازش آمده‌ام
                                   پير.
با دندانم نوشتم: خشم
مثل گاو‌هاى اسپانيا چشم در چشم يك قصاب
با پاهايم نوشتم: ساقه‌هاى سبز برنج، مثل گاو‌هاى لاهيجان
چقدر مهربان اما
چقدر خسته
در برنج‌زار‌هاى سرد.*


اين شعر بحث زمان را در حوزه‌ى خاطرات مطرح مى‌‌كند و آن را با آرزو‌ها درمى‌‌آميزد، يعنى آن‌كه در اين شعر، گذشت زمان را داريم كه شاعر، آرزوها و يا به عبارت بهتر، زمان‌هاى نيامده را ياد مى‌‌كند و چه‌بسا اين زمان‌هاى نيامده، هرگز نيايد و شاعر در همان زمان‌هاى زيسته‌ى خود باقى بماند، اما عجله لازم نيست! با من بياييد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 9:30  توسط آفاق شوهانی  |